دو عينـــــک

دو جفت چشم و دو عينک , و آشنايي که
در انتظار رسيدن نشست جايي که
قرار خنده و صحبت , ترانه بود و غزل
و هي دويد به دنبال ردپايي که
قدم به خانه شبهاي شعر بر مي داشت
و مي رسيد به شادي , به روزهايي که
تو را دو چشم و مرا هم دو چشم عينک داد
و خنده هاي من و تو , ولاي لايي که
پر از ترانه , دو بيتي , پر از بهار و غزل
و تک تک من و تو مي رسد به جايي که
دوباره مي شود آغاز خنده هاي غزل
دو جفت چشم و دو عينک , دو آشنايي که.....

/ 1 نظر / 8 بازدید
saeid

شعر بسيار زيبايی است تشکر .