جبران خلیل جبران

هفت جا ، نفس خویش را حقیر دیدم
نخست : هنگامیکه به پستی تن میداد تا بلندی یابد.
دوم : آنگاه که در برابر از پاافتادگان ، میپرید.
سوم : آنگاه که میان آسانی و دشوار مختار شد و آسان را برگزید.
چهارم : آنکه گناهی مرتکب شد و با یادآوری اینکه دیگران نیز همچون او دست به گناه میزنند ، خود را دلداری داد.
پنجم : آنگاه که از ناچاری ، تحمیل شده‌ای را پذیرفت و شکیبایی‌اش را ناشی از توانایی دانست.
ششم : آنگاه که زشتی چهره‌ای را نکوهش کرد ، حال آن که یکی از نقاب‌های خودش بود.
هفتم : آنگاه که آوای ثنا سرداد و آن را فضیلت پنداشت. ـ
جبران خلیل جبران

/ 3 نظر / 9 بازدید
فاطمه شعبانی

هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد، ‌از پی‌اش بروید،‌ هرچند راهش سخت و ناهموار باشد. هنگامی که بال‌هایش شما را در بر می‌گیرد، ‌تسلیمش شوید،‌ گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروح‌تان کند. وقتی با شما سخن می‌گوید باورش کنید،‌ گرچه ممکن است صدای رؤیاهاتان را پراکنده سازد،‌ همان گونه که باد شمال باغ را بی‌بر می‌کند. زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرتان می‌گذارد، ‌به صلیبتان می‌کشد. همان گونه که شما را می‌پروراند، ‌شاخ و برگ‌تان را هرس می‌کند. همان گونه که از قامت‌تان بالا می‌رود و نازک‌ترین شاخه‌هاتان را که در آفتاب می‌لرزند نوازش می‌کند، ‌به زمین فرو می‌رود و ریشه‌هاتان را که به خاک چسبیده‌اند می‌لرزاند. عشق، شما را همچون بافه‌های گندم برای خود دسته می‌کند. می‌کوبدتان تا برهنه‌تان کند. سپس غربال‌تان می‌کند تا از کاه جداتان کند. آسیاب‌تان می‌کند تا سپید شوید. ورزتان می‌دهد تا نرم شوید. آنگاه شما را به آتش مقدس خود می‌سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند، ‌نانی شوید. . . . . عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، ‌عشق برای همیشه بی‌کلام می‌ماند؛ اما برای کسانی که عشق نمی‌ورزند، ‌عشق شوخی بی‌رحم

اعظم

از جملات و نوشته های قشنگی که انتخاب کردین واقعا ممنونم