با خريد اكانتهاي sare2008 برنده سكه طلا شويد
كسب اطلاعات بيشتر
http://net.sare.ir
![]()
آرشيو وبلاگ پست الکترونیک
با ذکر آدرس وبـلاگ بلامــانــع مـــی باشد www.Blog.Sare.ir
![]()
منتظر پيغامتان هستم: اين وبلاگ را صفحه اصلي خود كنيد
اخبـــــــــــار www.Sare.ir www.Sare2008.com www.Sare2008.net Adult Pictures(شوخی) کتــــابــــخـــــانـــــه موسيقی پاپ فلش گـالری عـروسـک گـالـری عـــــکس تاریخچه چلو کباب قهوه خانه در ایران راهنمای عملی هنگام زلزله کانالهاي راديو و تلويزيون تعرفه تبلیغات در سایت و وبلاگ ادعیه ماه مبارک رمضان آموزش تهیه سفره افطار قرائت سی جزء قرآن شبهای قدر
Members : 33,000
Founded: Jul 24, 2002
Language: Farsi
You Can Join This Group
Click Here
شما هم می توانید عضو گروه شوید
با کلیک بر روی شماره های 1 , 2 , 3 , 4 نــوع مــوزیکــــی که مایــلید پخــش شود را انتخـاب کنبد
فارسي
جهــت ديدن آرشيــــــو مـــطالـــب گــذشتــــــه کليــــــک کنيـــــــــــــد
دوستـاني که مايلنــد لينک وبلاگشان در قسمت زير قـرارگــيرد ابتـدا يکـي از لوگوهاي اين وبـــــلاگ را داخـل وبلاگشـــان قرار دهـند و سپس به آدرس Sare2008@Gmail.com ايميل ارسال کـنـنـــد \/\/ \/ فروش آنلاین اشتراک اینترنت يک دلي ياس تا شقايق هست... /\/\ /\/\/\ /\/\/\/\ باقراردادن لينک وبلاگ خود در اين قسمت به تعداد بازديدکنندگان خود بيافزاييد و وبلاگ هاي گمنام و خواندني و پر محتوا رابه ديگران معرفي نماييد تاشاهد گسترش روزافزون وبلاگ و وبلاگنويسي در دنياي اينترنت باشيم |
دوشنبه ۳ اسفند ۱۳۸۸ رانندگی....
زنی مشغول درست کردن تخم مرغ برای صبحانه بود. ناگهان شوهرش سراسیمه وارد آشپزخانه شد و داد زد: مواظب باش، مواظب باش، یه کم بیشتر کره توش بریز.. وای خدای من، خیلی درست کردی.. حالا برش گردون.. زود باش. باید بیشتر کره بریزی.. وای خدای من از کجا باید کره بیشتر بیاریم؟؟ دارن میسوزن. مواظب باش. گفتم مواظب باش! هیچ وقت موقع غذا پختن به حرفهای من گوش نمیکنی.. هیچ وقت!! برشون گردون! زود باش! دیوونه شدی؟؟؟؟ عقلتو از دست دادی؟؟؟ یادت رفته بهشون نمک بزنی. نمک بزن... نمک
...... زن به او زل زده و ناگهان گفت: خدای بزرگ چه اتفاقی برات افتاده؟! فکر میکنی من بلد نیستم یه تخم مرغ ساده درست کنم؟ شوهر به آرامی گفت: فقط میخواستم بدونی وقتی دارم رانندگی میکنم، چه احساسی دارم....
¤ نوشته شده در ساعت ۱۱:٤۱ ب.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی سهشنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ مغازه شوهر فروشی یک مغازه شوهر فروشی در نیو یورک باز شده که خانمها میتوانند به آنجا رفته و برای خود شوهری تهیه کنند در تابلوی راهنمای مقابل درب ورودی از جمله مطالب ذیل نوشته شده شما در طول عمرتان فقط یکبار میتوانید از این محل دیدن کنید اینجا شش طبقه است و ارزش محصولات هر طبقه بالایی بیشتر از طبقه پائینی است شما میتوانید فقط یک محصول از یکی از طبقات انتخاب کنید و یا به طبقه بالایی بروید شما نمیتوانید به طبقات پایینی برگردید ولی میتوانید از هر طبقه که خواستید از فروشگاه خارج شوید طبقه ششم که اینجا روی یک تابلوی دیجیتال نوشته ¤ نوشته شده در ساعت ٦:۳٩ ب.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ ثانیه شمار سال 1389 دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ وسایل برای استفاده کردن هستند . انسانها برای دوست داشتن هستند مردی مشغول تمیز کردن ماشین نوی خودش بود.. ناگهان پسر 4 ساله اش سنگی برداشت و با آن چند خط روی بدنه ماشین کشید. مرد با عصبانیت دست پسرش را گرفت و چندین بار به آن ضربه زد. او بدون اینکه متوجه باشد، با آچار فرانسه ای که در دستش داشت، این کار را می کرد ¤ نوشته شده در ساعت ٢:٥۳ ب.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی یکشنبه ٢٠ دی ۱۳۸۸ یادمان نرود زندگی کنیم. دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. ¤ نوشته شده در ساعت ٦:۳٤ ب.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی پنجشنبه ۳ دی ۱۳۸۸ قصاب قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا ۱۲ سوسیس و یک ران گوشت بدین" . ۱۰ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت .سگ هم کیسه راگرفت و رفت . ¤ نوشته شده در ساعت ٦:۱٠ ب.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی جمعه ٢٧ آذر ۱۳۸۸ چند نکته آموزنده مرد کور روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی پسرک، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برف جابهجا میکرد تا شاید در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که من دانشجوى سال دوم بودم.. یک روز سر جلسه امتحان وقتى چشمم به سوال آخر یک شب، حدود ساعت ۵/١١ بعدازظهر، یک زن مسن سیاه پوست آمریکایى در کنار زن که ظاهراً خیلى عجله داشت از مرد جوان تشکر کرد و آدرس منزلش را ارادتمند در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ سالهاى وارد - پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟ - خدمتکار گفت: ۵٠ سنت ------------------------------------ در روزگار قدیم، پادشاهى سنگ بزرگى را که در یک جاده اصلى قرار داد. سپس سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین ¤ نوشته شده در ساعت ٩:۱۳ ب.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸ خوشبختی.... همه ما خودمان را چنین متقاعد میکنیم که با ازدواج زندگی بهتری خواهیم داشت، وقتی بچه دار شویم بهتر خواهد شد، و با به دنیا آمدن بچههای بعدی زندگی بهتر.... ¤ نوشته شده در ساعت ۸:٢۳ ق.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ چند مطلب آموزنده یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقهها، جایزه بهترین غله را به دست میآورد و به عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقهمند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته عجیب و جالبی روبرو شدند. این کشاورز پس از هر نوبت کِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش میداد و آنان را از این نظر تأمین میکرد. بنابراین، همسایگان او میبایست برنده مسابقهها میشدند نه خود او!
------------ --------- --------- ---------
------------ --------- --------- --------- می گویند در زمانهای دور پسری بود که به اعتقاد پدرش هرگز نمی توانست با دستانش کار با ارزشی انجام دهد. این پسر هر روز به کلیسایی در نزدیکی محل زندگی خود می رفت و ساعتها به تکه سنگ مرمر بزرگی که در حیاط کلیسا قرار داشت خیره می شد و هیچ نمی گفت. روزی شاهزاده ای از کنار کلیسا عبور کرد و پسرک را دید که به این تکه سنگ خیره شده است و هیچ نمی گوید. از اطرافیان در مورد پسر پرسید. به او گفتند که او چهار ماه است هر روز به حیاط کلیسا می آید و به این تکه سنگ خیره می شود و هیچ نمی گوید. ¤ نوشته شده در ساعت ٩:۳۳ ب.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸ میلاد حضرت امام رضا(ع) مبارک باد میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد،نگین درخشان وطن، السلطان ابا الحسن، حضرت علی بن موسی الرضا )ع ( مبارک باد. صلوات مخصوص امام رضا(ع(
اللّهُمَّ صَّلِ عَلی عَلّی بِن موسَی الَذ َّی اِرتَََضَیَتهُ و رَضّیَتَ بِه مَن شئتَمِن خَلقِکَ وَ قائماً بِأَمرِکَ و ناصِراً لِدینِکَ وَ شاهِداًعَلی عِبادِکَ وَ کَمان صَحَ لَهُم فِی السِِّرِ وَ العَلانیَّة وَ دعا اِلی سَبیلِکَ بِالحِکمَةِ وَالمَوعِظَةِالحَسَنَةِ فَصَلِّ عَلَیهِ اَفضَلَ ما صَلَّیتَ عَلی اَحَدٍ مِن اَولیائِکَ خِیرَتِکَ مِن خَلقِکَ إِ نَّکَ جَوادٌ کَریمً .
امام رضا(ع) زائر دل شکسته ام میخوام منو دعا کنی. :((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:((:(( میخوام دل غریبم رو با خودت اشنا کنی . کاش کی بشه تو حرمت یه شب منو پناه بدی. دست بکشی روی سرم درد منو شفا بدی. دلم میخواد کبوتری روی گنبد طلات باشم. خواهشمو رد نکنی خادم زائرات باشم . اشک بریزم دعا کنم یه بند رضا رضا کنم تو کوله بار زندگی چراغ راه من باشی حریمت قبله ی جانم بود حب تو ایمانم رضا جانم، رضا جانم گدایم من گدای تو رضا جانم، رضا جانم بهترین شادباش ها تقدیم به شما،
امام رضا-ع می فرماید: بیماری برای مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن است و برای کافر، عذاب و لعنت است،و بیماری از مؤمن زائل نمی شود تا اینکه گناهی بر گردن او نماند. ¤ نوشته شده در ساعت ۱٠:۱٤ ق.ظ توسط سیـد علیــرضـا ابــراهیمـــی
|
Design By Seyed AliReza Ebrahimi Copyright © 2001-2010 Sare.ir Inc. All rights reserved